یادگاری به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد شب،مهتاب،من




































![]()
من در این راه نیاز به همسفری داشته ام 
![]()
![]()
من در این راه نیاز به مرکبی داشته ام
![]()
![]()
من در این را ه بی حضورت دچار تشویش گشته ام
![]()
![]()
عشق چیست که ادم را فنا سازد در آخر
![]()
![]()
عشق چیستکه آدم را رسوا سازد در آخر
![]()
![]()
عشق چیست که باعث شد به خاطرت زندگی را ببازم
![]()
![]()
ای کاش هیچ گاه نگاهم در دید گاه زیبایت نمی تابید
![]()
![]()
ای کاش هیچ وقت آوایت در گوشهایم نجوایی نمیکرد
![]()
![]()
وای کاش هیچ گاه تنم مزه شیرین آنرا نمی چشید
![]()
![]()
من در حصار عشق تو مجنون زمانه گشته ام 
![]()
![]()
من در گرمای مهر تواز خود بی خود گشته ام
![]()
دیشب با خیال تو به مهتاب سفر کردم
از کنار شاخه بید زمان از یاد تو گذر کردم
این بار باز نگاهت همچون صدایت غم پنهانی داشت
زخم های دیرنت سرپوشی از پریشانی داشت
من با خیال تو دیشب از جادی بی انتهای شب گذر کردم
این بار باز هم از حسادت به مهتاب نظر نکردم
بی تو مرا، مهتاب رنگی دگر است
زلف های پریشان شب برایم غم دگرست
بی تو شب برایم کابوسی از آخرین نگاه توست
چشمان پور شور تو در شب برایم فانوس راه
بازکابوس رفتن تو در خیالم نقش می بست
با زلفی پریشان ، با زخم دیرینت سوار بر دوش باد
و کابوس رفتنت مرا به آتش کشید
بی تو بودن و بی تو به مهتاب نگاه کردن
برایم دردو کینه و آه و حسرت
دیشب با خیال یاد تو
شب را به صبح سر کردم
این بار هم باز ازروی خجالت به تو نظر نکردم
بی تو بودن و بی تو به مهتاب نگاه کردن برای من کابوسی از رفتنه دیرینه توست












هيچكي نيست دست توي دستام بذاره
ديگه آرزوم اينه ببينمت سر رو شونه هات بذارم دوباره
هر شب خوابتو مي بينم اما تو رفتي و برنمي گردي مي دونم
خواستي كه فراموشت كنم ولي
اينو از دلم نخواه نمي تونم
مي دوني تنها شدن حقم نبود
مني كه هميشه عاشقت بودم
تو برو سفر فراموشم بكن اما من هميشه عاشق مي مونم
با تو بودن فقط تو خواب و خيال
رفتي از پيشم هنوزم رفتنت واسم سواله
رفتي سفر با رفتنت سوختم و خاكستر شدم
خواستم كه از يادم بري رفتي و عاشق تر شدم
درد رفتن هنوزم يه عذابه سينه سوزه
يكي هست به انتظارت چشماشو به در بدوزه
اگر تنهام بذاري ميميرم و يه روزي سر به بيابوون مي ذارم
بذار تا همه بدونن عاشقم بدونن جز تو كسي و ندارم
دوني تنها شدن حقم نبود 
/ros20.gif)
زیبا......
گفتم دوستت دارم چه عاشقانه......
پذیرفتی چه فریبنده......
اغوشم برایت باز شد چه ابلهانه با تو خوش بودم چه کودکانه......
همه چیزم شدی چه زود......
به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی چه ناجوانمردانه نیازمندت شدم......
چه حقیرانه.......
واژه غريب خداحافظي به ميان آمد چه بي رحمانه
و من سوختم چه بچه گانه اما هنوز هم دوستت دارم غريبه ...
+ نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت 18:52 توسط علی |
خنجرازپشت روچشیدن بسه اون که میگه دوست دارم دروغه شبهای بی فروغ وماتم بسه به اون که دل داده دل دیوونم اسیروبیچاره شده میدونم اما چیکارکنم نمیشه بدشم نمیشه بی وفایی روبلدشم اگه یه روزقرار باشه بمیرم قبلش من ازتوانتقام میگیرم بلاهایی که به سرم آوردی سرت میارمو بعدش میمیرم دیگه نگو دلم پیش توگیره خودت هم خوب میدونی دیگه دیره خوب میدونی که دست تورو شده عاشق نمیشه دلم ترسوشده دیگه بریدم ازتو و ازهمه هرچی بگم ازبی وفاییت کمه دل من که شکست ولی الهی دل هیچ چشم انتظاری نشکنه 












رخت هر جنگ و می پوشم
کوه و میذارم رو دوشم
موج و از دریا میگیرم
شیرهء سنگ و میدوشم
میارم ماه و تو خونه
می گیرم باد و نشونه
همه خاک زمینو
می شمُرم دونه به دونه
اگه چشمات بگن آره
هیچ کدوم کاری نداره
دنیارو کولم میگیرم
روزی صد دفعه می میرم
میکَنم ستاره هارو
جلوی چشات میگیرم
چشات حرمت زمینه
یه قشنگ نازنینه
تو اگه بخوای نذارم
هیچ کسی تورو ببینه
اگه چشمات بگن آره
هیچ کدوم کاری نداره
چشم ماه و در میارم
یه نورده بون میذارم
عکس چشمت و میگیرم
جای چشم اون میذارم
آفتاب و بَرِش میدارم
واسه چشمات در میذارم
از چشات آینه میساز
با خودم برات میارم
اگه چشمات بگن آره
هیچ کدوم کاری نداره






قصه های تلخ روشنیدن بسه


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 14:16 توسط علی |
يكي را دوست ميدارم ولي افسوس كه او هرگز نمي داند 


من همون تنهاترينم که دلم رو به عشق تو سپردم
تو همون اميد بودنی که به اميد تو هنوز نمردم
من همون خيلی ديوونم که هميشه عاشقت ميمونم
تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو ميخونم
من همون خسته ترينم که ديگه طاقت دوريتو ندارم 
تو همونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم
من همون دريای دردم که ميخوام دورت بگردم
تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات ميخندم
من همون عاشق ترينم که اگه بخوای واست ميميرم
تو همون فرشته نجاتی که يه روز ميای و نميذاری من بميرم
من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم 
تو همون ماه و ستارم که با تو ديگه هيچی کم ندارم






عشق با روح شقايق زيباست

عشق باحسرت عاشق زيباست

عشق با نبض دقايق زيباست 

عشق با زهر حقايق زيباست

عشق با در حسرت ديدار تو بودن زيباست

نگاهش ميكنم شايد بخواند از نگاه من كه او را دوست ميدارم
ولي افسوس او هرگز نگاهم را نميخواند
به برگ گل نوشتم من كه او را دوست ميدارم گل را به او دادم ولي افسوس
او گل را به زلف كودكي آويخت تا او را بخنداند
صبا را ديدم و گفتم صبا دستم به دامانت ، بگو از من به دلدارم
تو را من دوست ميدارم
ولي ناگه زِ ابر تيره برقي جست و روي ماه تابان را بپوشانيد



+ نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 13:17 توسط علی |
روزی سه شمع روشن کردم اولی برای بودنت دومی برای ديدنت سومی برای بوسيدنت سپس هر سه را خاموش کردم برای در آغوش گرفتنت 
از کجا آمده بودي
اين چنين آرام آرام 
از کنار آخرين پنجره که از آن مي گذشتم
خسته خسته راه رفته بودم
تنهايي ام در امتداد دستهايت بزرگتر خواهد شد
من اينجا 
تا تلاقي تمام خطوط موازي
تا پر شدن صداي قلبم
به انتظارت خواهم ايستاد


دلم برات تنگ شده خیلی وقته
لحظه دوری از تو خیلی سخته
نمی دونی چه تلخه بی تو بودن
چه معنی داره شعر سرودن
دل تنگیام فراوونه
دل دیگه بی تو داغونه
دنیا با اون بزرگیاش
بی تو برام یه زندونه
هوای چشمام بارونه
هیچکس و جز تو ندارم
که سر روشونش بذارم
باز مثل ابرای بهار
واسه اش یه دنیا ببارم
باز سر روی شونش بذارم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 15:24 توسط علی |


















تك ستاره آسمان شبهاي بي ستاره ام
تويي آواز دل من 
تويي عشق و باور من
براي نفس كشيدن 
تويي تنها ياور من
تو شدي رؤياي قلبم 
تو شدي اُميد و صبرم
با وجود عشق پاكت
كم مي شه غصه و دردم
تويي اون نگاه مستيم 
تويي تار و پود هستيم
مي زنيم پر به اوج ابرا 
من و تو عاشق و مستيم
تويي ساز عاشقونه 
تويي زيباترين بهونه
به خدا بي تو مي ميرم 
پاي عشقت يه اسيرم
تو يه شبنم يه بهاري 
با تو باشم جون مي گيرم
اگه دست اين زمونه 
دلامونو كرده خسته 
با تو من عاشق تريتنم 
دل من نمي شه خسته
با تو جون مي گيره نفسهام 
با تو پاكه قطره اشكام
عاشق دستاي نازت 
جون ميده حرم نفسهام 
با تو همزبون مي خونم 
قدر عشقتو مي دونم
عاشقونه باورم كن 
تا ابد با تو مي مونم




















+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 15:17 توسط علی |